ما راویان قصه های رفته از یادیم...

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 25 مهر 1385

...

                                                                               یا هو

 

سه تار قلبم، در حال کوک شدن  است.

کوک کردن برای نواختنی، دلنشین تر از

همیشه. کوک کردن برای نواختن تصنیفی

که اول بار تو شنوای آن هستی.

کوک کردن برای ...

این بار دیگر می خواهد آن طور بنوازد

که تو مهربان او را بنده خالص خود گردانی.

نواختن برای محبوب...برای عشق... برای...

نمی دانم چرا این قدرسخت کوک می شود،

انگار که این بار کفه ترازوی گناهانم

سنگینی می کند، که سازم این گونه نامیزان

شده....نمی دانم چه چیز این سرای فانی مرا

از تو دور ساخته؟

...و سازم کوک شد، همان دم که بعد از

مشکلات بسیار اول شب مرا در خانه ات

مهمان کردی و پیش درآمد تصنیفم را با نام

" بندگی" شنیدی...

شبی که درهای آسمانت را بر روی زمینیان

گشودی تا یک صدا تسبیح تو گویند به مثال

مولایشان "علی" .

...و به اذن تو پیش درآمد تصنیف بندگی ام

یادآوری گناهانم شده.

معبود من... یاری ام کن، که از این همه گمراهی

نجات یابم...و مانند مولایم "علی" تنها تسبیح گوی تو باشم...

کریما...در شبهای دیگر مرا در خانه ات بپذیر که

من تنها به لطف و بخشش تو امید دارم.

 مهربانا...من جز درگهت در کدام سو این چنین شیدایی

و دلربایی را می توانم جستجو کنم؟...

بار خدایا...در شبی چنین قدر و گرامی مرا از شر

شیطان رانده شده به سوی خود پناه ده...

 

 

 

                                           

 

 


یکشنبه 23 مهر 1385

...

یادم باشه فردا به کامنتای اون ۲تا پست جواب بدم...باشد که رستگار شوید...


یکشنبه 23 مهر 1385

...

یادش به خیر ... اون روزا ما دلی داشتیم ... واسه مردن کسی بودیم ٬ چیزی داشتیم ...


پنجشنبه 20 مهر 1385

...

کجا بودیم؟! آهان:
این روزا ماه رمضونه٬ هیچ چیزی هم بالاتر از عبادت خالصانه به خدا ارزش نداره٬ هیچ عبادتی هم بالاتر از خواب نیس٬ منم که تبحر خواستی تو این نوع عبادت دارم با هیچ چیزی هم عوضش نمیکنم حتی اگه بمیرم٬ اصن کاش بخوابیم تا آخر عمرمون دیگه هم بیدار نشیم.
برنامه کلاسام شنبه و یه شنبه و دوشنبه از ساعت ۸ صبح تا ۷ بعدالظهر٬ از سه شنبه هم یه برنامه فشرده دارم تا خود شنبه از کوچکترین ثانیه هم واسه عبادت استفاده میکنم٬ البته شنبه ۲ به بعد کلاس دارم ولی یه شنبه و دوشنبه از ۸ صبحه تا ۷ شب٬ دیگه تو سرویس که میشینم خوابم تا فردا صبحش٬ فقط شنبه ها رو میتونم تا ۱۲:۳۰ بخوابم ٬ یه شنبه هم اینقد خوابم میومد کلاس صبح رو نرفتم٬ خوابیدم ساعت ده پاشدم که به کلاس ۱۱ برسم٬ کلاسام از شنبه همین هفته شروع شد٬ تو کلاس ۵۴ تا پسرن من تنها دخترم٬ خوبیش اینه که اینجا همه آشنان٬ کلاس شنبه که با پسر عموم همکلاسی هستم٬ بقیه کلاسا هم یا همسایه هامونن یا دوستای داداشم٬ فقط سختیش اینه که ۳ روز پشت سر هم استراحت ندارم. دیگه اینکه همه چی خوبه٬ یه بار فک کنم گفته بودم اینجا سعی میکنم کمتر بخوابم فقط گفتم سعی میکنم نگفته بودم که عملم میکنم! گفته بودم؟!..


 


چهارشنبه 12 مهر 1385

...

چیه خب هرچی نوشتم پرید.:(


دوشنبه 10 مهر 1385

...

بدانید که من سخت ترینم..


   1      2    >>
6538


Powered by BlogSky.com

moghadam.s@gmail.com